یسنا جونیسنا جون، تا این لحظه: 7 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره
پرهام جونپرهام جون، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

یسنا و پرهام شیرینی زندگی مامان و بابا

دندان پزشکی

سلام دختر نازنینم فکر کنم یکی از سخترین تجربه های دوران کودکی برای بچه ها دندان پزشکی باشه. برای ما که اینگونه بود. یسنا جونم اواخر خرداد ماه 1398 یکی از دندان هات درد گرفت و نیاز به ترمیم داشت رفتیم دندان پزشک متخصص اطفال (خانم دکتر انوش) و قرار شد که طی چند جلسه مشاوره و بروساژ دندان نسبت به ترمیم دندانت اقدام کنه. از شانس ما خانم دکتر باردار بود و درست جلسه بعدی دیگه نیومدن مطب. ما موندیم و درد دندان. مجبورا رفتیم دندان پزشک طرف قرارداد بانک که ایشون برات ترمیم کنن.😖 خیلی وحشتناک شد. وسط کار که پا شده بودی می خواستی بری😪 راستش منم خیلی ترسیده بودم. یک خاطره خیلی بد شد از دندان پزشکی. و اما دفعه بعد بهمن ماه بازم دندون در...
19 بهمن 1398

کنفرانس فصل زمستان

دختر گلم این روزها بخاطر برف زیاد، 10 روز تعطیل بودین در این مدت معلم مهربانتون تکالیفتون رو از طریق اینترنت می گفتن و توی خونه تمرین می کریدم . که یکیش کنفرانس در خصوص فصل زمستان بود. و تو نازنین دخترم اینقدر در این مدت تمرین کردی که خیلی عالی تونستی توی کلاس کنفرانس رو اجرا کنی.   دو شنبه 7 بهمن ماه 1398 یسنا جونم در حال اجرای کنفرانس در کلاسشون. دختر گلم یه دنیا دوست دارم همیشه سربلند باشی عزیز دلم     ...
8 بهمن 1398

اولین امتحان دخترم روز یکشنبه 22 دی ماه 1398

دختر نازنینم در حال نوشتن امتحان ریاضی ممنون از معلم عزیزشون ، خانم بهزاد که لطف کردن و این روز رو برای یسنا جون و همه بچه ها توسط عکس به یاد ماندنی کردن. و امتحان مهارت های زندگی که توسط مدیر محترم مدرسه پیشتازان علم و الکترونیک خانم تراز در مهدیه برگزار شد و روز خوب و خوشی رو برای بچه ها رقم زد . روز دوشنبه 23 دی ماه 1398 دختر عزیزم شما امروز از ساعت 8 صبح تا 16 عصر در اردو  کنار هم مدرسه هایت بودی و بهت خیلی خوش گذشته بود. اینم از نماز جماعت بچه های مدرسه در مهدیه یادگیری و تفکیک غذاهای سالم و مضرر روز اول مدرسه از بچه ها خواسته شده بود هر کدوم یک گل بیارن و تا آخر اونو پرورش بدن . اینم عزیز دلم در حا...
1 بهمن 1398

اولین تجربه سینما رفتن

سلام گل های نازنینم. چند سالی میشه که دیگه سینما رفتن در بین خانواده ها رنگ باخته . تازگی که فیلم سینمایی بنیامین رو توی تلویزیون تبلیغ میکنه . یسنا جونم بهم گفت که چرا این فیلم رو همش تبلیغ میکنه و نشون نمی ده و منم بهش توضیح دادم که این فیلم رو توی سینما ها نشون می دن و این شد که تصیمیم گرفتیم تا برای اولین بار دختر و پسر نازنینم سینما رو تجربه کنن. جمعه 6 دی ماه 1398 سینا قدس ...
6 دی 1398

دوستی

کاش دنیای واقعی هم مثل دنیای بچه ها مهربون بود و خشونت نداشت. (1398/09/24) امروز پرهام عزیزم برای خودش یه سری سرباز جنگی خریده بود و منم براش مثلا منطقه جنگی درست کردم که بازی کنه .  بعد از چند ثانیه بازی برگشت گفت که جنگ خوب نیست اینا دیگه با هم دوستن و یه بازی دیگه باهاشون کرد. کاش دنیای واقعی ما هم به این راحتی دست از خشونت بر می داشت. پسر عزیزم که بعداز سالها دلش خواست مثل بچه ها شیر بخوره تولد رادین عزیزم که بهترین تولدی بود که بچه ها بهش دعوت شده بودن .(چون توی شهر بازی برگزار شد) ممنون دایی و زن دایی عزیز. رادین قشنگم تولدت مبارک یسنای خوبم که عاشق کتاب خوندن هست. اینم فندوق جونی پس...
24 آذر 1398

شنبه 2 آذر ماه 1398

روزها اینقدر سریع می گذرن که گاهی احساس می کنم بزرگ شدن بچه ها رو ندیدم . کاش قدر لحظه به لحظه زندگی رو بدونیم یسنا و پرهام عزیزم بزرگتر شدین و البته با بزرگتر شدنتون مسئولیت من و بابا هم بزرگتر و سنگینتر شده. یسنا جونم امروز به خاطر سرد بودن هوا پیش دبستانی ها تعطیل بود و خونه مامان جون پیش داداش پرهام موندی . عزیزترینم کتاب داستان رو خیلی دوست داری . هر بار که کتابی برات می خرم اولش چند بار من و بابا برات می خونیم بعد تو خودت شروع می کنی با نگاه کردن به تصویر برامون کتاب رو خوندن . اینقدر از این کارت خوشم میاد که منم با ذوق به کتاب خوندنت گوش می دم . امروز هم وقتی می خواستم بیام اداره سفارش دادی بازم برات کتاب داستان بخرم. خیلی ...
2 آذر 1398

برخی از فعالیت های یسنا جونم در پیش دبستانی

بازدید از آتش نشانی . واقعاً به همه خوش گذشت. کاردستی های خوشگلی که به لطف خانم بهزاد معلم عزیزتون انجام دادین. برنامه روز دانش آموز اینم لباس ورزشی دختر عزیزم . الانم آماده شدین برین باشگاه ورزشی کلاس آموزش کامپیوتر دختر گلم   ...
22 آبان 1398