یسنا و پرهام شیرینی زندگی مامان و بابا

1

سفر 3 روزه تعطیلات 12 اردیبهشت به شمال

سلام عسل های خودم  واقعا ازتون تشکر می کنم توی مدت سفر که بیشتر توی راه بودیم یا بازارگردی با ما همراه بودین و اذیت نکردین .   رضوان شهر  قایق سواری ساحل کاسپین عزیزای خودم اینقدر شن بازی بهتون خوش گذشته که از وقتی اومدیم خونه پرهام هر روز اسرار داره بریم دریا اینم مرکز خرید کاسپین و قایق پدالی دریاچه شورابیل  ...
16 ارديبهشت 1397

سفر شمال

نمیه دوم تعطیلات نوروز رو هم تصمیم گرفتیم بریم شمال به شما کوچولو ها کنار دریا خیلی خوش گذشت فقط چون وقت کم داشتیم بهتون قول دادیم در اولین فرصت بازم یه سفر به شمال (مخصوصا کنار دریا) بریم .   گیسوم:     اسب سواری پسر گلم  از بس خوشت اومده بود دوبار سوار شدی . تازه از من و بابا هم قول گرفتی که اگه بازم اسب دیدیم سوارت کنیم البته یسنا جونم چون تازه از خواب بیدار شده بود زیاد حوصله اسب سواری نداشت آستانه اشرفیه هم به علت بارش باران نتونستیم زیاد بمونیم لاهیجان زیبا (شیطان کوه) پل قدیمی کیاشهر و کنار ساحل       ...
15 فروردين 1397

7 فروردین 97

عزیزان من این روزا به خاطر تعطیلات ، من و بابایی بیشتر می تونیم پیش شما باشیم . دنیای کودکانه شما بچه ها خیلی زیباست امسال عید شما فسقلی ها هرکی بهتون عیدی می داد . می دادین به و می گفتین مامان بیا برامون کادو بخر من و بابا هم تصمیم گرفتیم همه عیدی هاتون رو براتون اسباب بازی بخریم یه مقداری رو از جلفا براتون خرید کردیم و یه کمی رو هم از اردبیل اینم خرید های دیروزمون یسنا جون در حال ماهی گیری   جالبه بعد از کلی ماهی گیری دوتایی ماهی هایی رو که گرفته بودین سرخ کردین و سفره انداختین برای خودتون و خوردین.   دوستون دارم به اندازه تمام دنیا ...
8 فروردين 1397

نوروز 1397

تعطیلات نوروزی توی تبریز و جلفا ایل گولی تبریز   هفت سین برج بلور تبریز         مسیر جاده جلفا به تبریز               ...
5 فروردين 1397

وروجک ها در آخر سال 96

قربونتون بشم که کلی توی خونه تکونی بهم کمک کردین     تولد آرتین عزیزم  15 اسفند ماه و تولد یسنا جونم 17 اسفند ماه         مراسم عیدی عمه جونی     ...
5 فروردين 1397

گوشواره یسنا جونی

​​​​​​دختر عزیزم بلاخره بعد از کلی اسرار از طرف خودت برای سوراخ کردن گوشت رفتیم دکتر . چهارشنبه یک آذر ماه برات وقت دکتر گرفتیم  (دکتر قاسمی) ، من که خودم خیلی استرس داشتم. تو هم اولش خوشحال بودی ولی وقتی توی مطب دکتر، گریه بچه های دیگه رو دیدی حالت چهره ات تغییر کرده بود . بلاخره نوبت ما شد و رفتیم تو . دست آقای دکتر درد نکنه اینقدر خوش برخورد بود که لبخند به لبات نشست . مثلاً اینکه وقتی رفتیم تو ، رو کرد به تو گفت که دخترم اومدی گوش هات رو سوراخ کنی .  تو هم سرت رو به نشانه تایید تکون دادی . بعد دکتر شروع کرد و گفت ببین برای یسنا جون چه گوشواره ای خریدم . فقط مال یسنا جون هست . بیا اینجا بشین دخترم . وقتی روی ص...
8 آذر 1396